اولين مسافرتمون، اردوي كاشان بود. زمان اردو حدودهاي آبان و آذر بود. معلمهايي كه من يادم مياد باهامون اومده بودندعبارت بودند از: آقايان سعيدي، گلپايگاني، اسكندري
يكي از بازديدهايي كه داشتيم مسجد جامع كاشان بود. عدهاي از بچهها همراه گلپايگاني(معلم عربيمون) داشتند ميرفتند كه يكهو نميدونم چه جرياني پيش اومد كه يكدفعه فضا شلوغ شد و توي اين گير ودار حاتمي برگشت شامپوي مسافرتي رو كه داشت باز كرد و همش رو ريخت رو سر اين اقاي گلپايگاني! حالا شما حسابش رو بكنيد كه اين سر كف كرده رو و قيافه هاج و واج مونده اين معلم محترم رو كه با خودش ميگجه اينها عجب عجوبههايي هستند. دوماهه اومدند مدرسه معلم راهنمايي به اين خفني دارند. با من هم كه ارتباطشون هنوز اينقدر صميمي نشده كه روسرم شامپو بريزند.
نميشد تا برگشت به محل اسكان صبر كرد. بنابر اين تصميم گرفتند كه همونجا وسط حوض مسجد سرش رو بشويند. سردي هوا به اضافه يخ بودن اب رو در نظر بگيريد در كنارش تيكههاي بچه ها رو هم تجسم كنيد كه هي ميگفتند خوب بشور كف كنه! چشمهات ببند نسوزه!
پ ن: در مورد حاتمي مطمئن نيستم شايد يك فرد ديگهاي بود، اگه يادتون مياد تصحيح كنيد!
مربوط به موضوع های: سال اول, مسافرت کاشان | بر چسب ها: كاشان, گلپايگاني, حوض, شامپو
