مشاغل پر خطر


يك نكته: احترام اين بزرگواراني كه ما بعضا ازشون در خاطراتمون نام مي‌بريم بر همه ما واجب است و قصد بي‌احترامي به هيچ عنوان وجود نداشته است. در بيان خاطرات مي‌شد به اين دليل كه امكان بي‌احترامي به معلمين گراميمون وجود داره از بيان خاطرات اجتناب كنيم ولي براي ثبت خاطرات ناگزير به بيان تمامي اونها هستيم. لذا ضمن اداي احترام متذكر مي‌شوم كه هدف از اين مطالب تنها بيان اتفاقات و حوادثي است كه براي دوره هجده رخ داده است.
اين خاطره نقل به مضمونه اگه كسي دقيقتر يادشه بسم الله. يكبار سر كلاس آقاي امامي افشار(فكر كنم سال سوم) بود و بحث مشاغل پر خطر شد. ممد عليه‌الرحمه برگشت گفت كه خلباني يك شغل پر خطره. آقاي امامي افشار هم در ادامه گفت كه:” شغل من هم پر خطره فكرش رو بكنيد هر روز كه من مي‌خوام از اين بزرگراه رد بشم هر لحظه امكان داره كه يك ماشيني بهم بزنه و بلايي سرم بياد. همين دوسال پيش وقتي مي‌خواستم بيام مدرسه يك ماشيني بهم زد و چشمهايم رو عمل كردم و از اون موقع چشمم دچار مشكل شده است”

يك پاسخ برايش بگذاريد