يادمه اون موقعي كه ما كلاس دوم بوديم، تلويزيون يه سريال در مورد دوران اسارت اسراي ايراني توي عراق نشون ميداد كه يه شخصيتي داشت به اسم حاج رسول رستگاري كه از فرماندهان بود و اتفاقا فرمانده همون اردوگاهي كه اون گردان توش اسير بودن، از اين حاج رسول يه ضرب شست درست و حسابي خورده بود و خلاصه هميشه دنبالش ميگشت و هيچكس هم طرف رو لو نميداد. يه روز كه ديگه صبرش تموم شده بود همه رو توي حياط اردوگاه جمع كرد و گفت تا نگين حاج رسول رستگاري كيه نه از غذا خبريه نه از سرويس بهداشتي و… كه همة اسرا بلند شدن و گفتن حاج رسول رستگاري منم! (قابل توجه دوستاني كه فيلم اسپارتاكوس رو هم ديدن!)
اين مقدمه رو داشته باشيد تا خاطره رو براتون بگم
كلاس دوم ج، زنگ آلفا (يعني همون كلاس آقاي غلامپور كه به زنگ آلفا معروف بود!) علي فنوني و قنبريان، كه توي رديف وسط نيمكت سوم مينشستند، داشتند به حرفاي آقاي غلامپور تيكه ميانداختند كه از بس چرت و پرت گفتن و تيكه يخ پروندن، آقاي غلامپور درس رو قطع كرد و شروع كرد بهشون چپ چپ نگاه كردن، بچههاي دور و بريشون هم شروع كردن به زدن علي فنوني!!
يه دفعه آقاي غلامپور كتش رو دراورد و داد زد:
«نزنين نزنين! حاج رسول رستگاري منم!!!!!»
و كلاس بود كه تركيد!

سلام خاطره ي خوبي بود اما اگر مي شود هرچه زودتر نام اين فيلم كه شخصيت حاج رسول رستگاري در آن ايفاي نقش مي كرد را به ايميلم ارسال كن ممنون