آقا رفیعی ، مانع تولید مثل!!!!

مسافرت جهادی عید بود که رفته بودیم جنوب.
یادمه خیلی مسافرت باحالی هم بود.اونایی که یادشونه تایید کنن.
خلاصه اگه یادتون باشه آقا رفیعی هم تو اون مسافرت بود و کلا آقای رفیعی آدم پر جذبه ای بود. و کلا همه ازش میترسیدن البته در اواخر دبیرستان کرک و پرش ریخته بود و بچه ها زیاد دیگه حساب نمیبردن ازش.
ولی نمیدونم چرا من از همون اول دبیرستان کرم داشتم که با معلمها کل کل کنم. واسه همینم هر سال یه پارتی جور میکردیم که اخراجم نکنن
واسه همینم از دانش و زرین و سید موسوی و امثالهم دل خوشی که ندارم هیچچچچچچچچچچچچچچچ اگه یه روزی کارشون گیره من بیافته ………

القصه….
تو مسافرته جنوب نمیدونم با کیا بودیم که دوره یه تراکتور وایساده بودیم و شر و ور میگفتیم که یه دفه نمیدونم یه دادی بلند شد که ” بچه ها این جا رو نگاه کنیدددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد”
ما هم همه کنجکاو رفتیم طرفه صاحب صدا که یه صحنه باحال دیدیم…..
دو تا خرمگس نشسته بودن روهم و مشغول بودن……..( مجرد ها خجالت بکشن برن زن بگیرن )


خلاصه ما هم که از این چیزا ندیده بودیم دهنمون کف کرده بوددد ( من تو اون سن و سال هنوز نمیدونستم بالاخره انسان چه جوری بچه دار میشهههه آخرشم یه بار پیمان کهربایی بهم گفت)
خلاصه مشغوله کف کردن بودیم که سر و کله آقا رفیعی پیدا شد و طبق معمول می خوات سر در بیاره چه خبریه؟؟؟
منم نامردی نکردم و گفتم ” آقا رفیعی به نظرت اینا دارن چی کار میکنن؟؟؟؟؟؟؟ “
آقا رفیعی که از جریان خبر نداشت اومد جلو و با صحنه کثافت کاریه خر مگس ها روبرو شد…..

و در جواب گفت :
هیچی بابا اینا به هم گیر کرددددددددددددددن
جوابووووووووووووووووووووووو آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ
و بعد با یه تلنگر زیره باسن مبارک یکی از خرمگسا جفتشون رو پروند
از اون روز آقا رفیعی هم رفت جزو روشهای تنظیم خانواده…….
اگه نگران توهین شدن هستین نگران نباشینن یه با ر بعد از فارق التحصیلی این خاطره رو واسه آقا رفیعی تعریف کردم و تازه کلی دری وریه دیگه هم بارش کردم
الان ملاحظه بچه های کم سن و سال رو کردم…..
خلاصه اینکه اگه کسی یادشه کیا تو اون جمع بودن اسامی رو بگه…..
اینا همش بهونس واسه اینکه فاصله ها رو کم کنیم
هر کجا هستین گذشتتون رو فراموش نکنین
یا علی ……….

13 نظر

  1. عکس دو تا خرمگس رو هم میخواستم بذارم که یا من نتونستم یا این سلیته ایراد داره…..

  2. راستی کسی میدونه آقا رفیعی کجاست؟
    درسته که رفته کانادا؟

  3. خاطره‌هاي بالاي ١٨ تعريف مي‌كني! يك ١٨+ توي تيتر مي‌گذاشتي.
    اينكه آدم گذشتش رو فراموش نكنه رو شديدا موافقم.

  4. دیگه احسان جون گفتیم که یه حالی به برو بچ بدیم…..

  5. سپهر مگه تو اونجا نبودی بگو ببینم یادته کیا اونجا بودن؟؟؟

  6. عجب عکس جالبی هم پیدا کردی پسر. من دیدمشون. اگر اجازه بدی من واست می ذارم. ضمناً وردپرس شریف هم هیچ ایرادی نداره. احتمالاً کامپیوتر تو هم مثل مگسها به یه جایی گیر کرده.

  7. hossein joon onja goroohe fence bood to bashagard, afrade hazer ham ta oonjayi ke man yadame Zanjani, Ashraf Vaghefi, Sharif o Nasabi o chand ta dige boodan, dar zemn ma har chi yademoone nabayad begim ke dash Hossein!!??? again eradatmandim ghorban

  8. mokhlese hame, mojtaba aks mage mishe gozasht to mataleb , make natonestim nemidonam cheraaa!!!!bezar age mitonii :) ))))) YA ALI

  9. RASTY SEPEHR BASHAGARD BOOD YA MOSAFERATE JONOB????? HAFEZEYE MARO BASHHHH

  10. سلام.
    اول:فقط تو بشاگرد با تراکتور سروکار داشتیم. دوم: قطعا یا اول بوده (شلمچه, که بعید می دونم) یا دوم (بشاگرد). اگر گروه فنس بوده عباس مقدسی و خودت (حسین) و میثم زنجانی (اگه اشتباه نکنم) و اشرف و قلی پور را یادم می یاد.من هم چند روزی گروه فنس بودم. دو سه تا عکس هم دارم که الان پیشم نیست ولی اینجور یادمه.

  11. سینا عکس قدیما رو اگه داری بفرست تو blog

  12. agh damet garm mojtaba baba eyval be ma ham yad bede shayad raho eshteb mirim…… lezzat bebarid az aks

  13. salam.
    mokhlese hame refighaie ghadim hastim darbast

يك پاسخ برايش بگذاريد