سالن غذا خوری توی بشاگرد از محل اسکان جدا بود و باید سه یا چهار دقیقهای رو پیاده میرفتی تا به اونجا برسی. یک روز صبح بعد از خوردن صبحانه آقای رفیعی و تعدادی از بچهها همونجا توی سالن غدا خوری اطراق کردندو مشغول گپ زدن شدند و برای رفتن به سر کار آماده نشدند. آقای حامد شکوری(دکتر) هر چی منتظر شد که بچهها بیایند و گروههای کاری حرکت کنند. دید خبری نمیشه. یک نفری رو فرستاد سراغ آقای رفیعی ببینه مشکل چیه. اون نفر خبر آورد که آقای رفیعی مشغول صبحانه بودند و گفتند میآییم. آقای حامد شکوری هم که عصبانی شده بود. برگشت گفت که : بشین. اونجا اینقدر بشین که زیر پات علف سبز شه! بعدش هم خودش به سمت محل کار گروهها حرکت کرد.
دستهبندی شده در: آقای حامد شکوری راد, آقای رفیعی, سال دوم, مسافرت بشاگرد, مسافرتها | برچسبها: مسافرت جهادی, آقای حامد شکوری, آقای رفیعی, بشاگرد
