یکی از اردوهای یک روزه تابستون بود که به دریاچه تار رفته بودیم. از معلمهایی که باهامون بودند آقای اسکندری، آقای خدابخش، و آقای فتحعلی یادمه. اگه یادتون باشه آقای اسکندری خیلی با آقای دولتی رفیق بود و هر دوشون خیلی به هم احترام می ذاشتن. توی اون اردو که با مینی بوسهای مدرسه می رفتیم آقای اسکندری مسؤول اردو بود. یادمه وسطهای راه فهیدیم که راه را گم کرده ایم و داریم دور خودمون می چرخیم. ما با آقای دولتی می رفتیم پشت سر آقای اسکندری که مسؤول مسافرت بود و توی مینی بوس آقای نجفی بود. اما آقای دولتی بعد از نیم ساعتی که گذشت دیگه از دست آقای اسکندری و آقای نجفی جوش آورد و فقط زیر لب هی فحش ترکی می داد. البته ما از فارسیهایی که هر از چند گاهی با لهجه ترکی می گفت، فقط این جمله را می فهمیدیم:
“این ایسکندری 20 ساله را کردن مسؤول اردو. آخه کی یه بچه را میکنه مسؤول اردو!؟”
هر چند دقیقه یه بار با عصبانیت دوباره تکرار می کرد: “این ایسکندری…”
آخرش هم یادمه شاکی شد و از یه مسیر دیگه که خودش بلد بود ما را برد.
مربوط به موضوع های: آقای اسکندری, مسافرتها, معلمها | بر چسب ها: آقای دولتی, دریاچه تار
