بازم سر کلاس آقا وهبی بودیم که داشت بهمون دیکته می گفت و مطلب دیکته هم لغات سخت کتاب از اول تا اونجایی که خونده بودیم !
علی رفیعی کنار من نشسته بود و اگر اشتباه نکنم داشتیم یه نمه تقلب هم می کردیم ! علی هم بیشتر لغات رو هی تکرار می کرد و بلند می خوند و می نوشت ! آقای وهبی رسید به کلمه Person و خوند :”پرسِن” اما علی این بار اون طوری که نوشته می شه خوند یعنی گفت ” پرسُن !” آقا وهبی هم که دید لغت لو رفته شاکی شد و گفت” پرسِن ! پرسِن! آخه تو چرا اینقدر لطمه ای ؟ یا با اطرافت تماس می گیری یا شیطنت های بی جا می کنی. اگر نبود به خاطر احترامی که برای آقای مهندس قایل هستم تا حالا ….” هنوز جمله اش تموم نشده بود که از اطراف صدای “بابا مهندس ! اوههووو! در عقب رو بزن پیاده میشم! آقا ایستگاه نگه دار و…” بلند شد ! حمید هم در این موقع ها با کمک ممد (ره) کل ردیف نیمکتها رو هل می دادن به جلو دست به کار شدن و خلاصه کلاس به هم خورد و آقا وهبی هم دیکته رو همونجا تموم کرد و گفت برگه ها رو بدید به بغل دستیاتون!
خودمونیم عجب سیستم اغتشاش سازمان یافته ای بود این سوم الف !!
مربوط به موضوع های: آقای وهبی, سال سوم, مدرسه, معلمها | بر چسب ها: آقای وهبی, علی رفیعی

خیلی باحال بود پویا. تو اینجوری با این خاطراتی که تعریف می کنی به طول عمر ما هم کمک می کنی ، چون کلی می خندیم. خدا عمر با عزت بهت بده ، ان شاءالله.
من همچنان دارم ميخندم. طنز جنابعالي مستدام!. من الان خودم رو جاي معلمهامون ميگذارم. نميتونم تصور كنم كه وسط كلاس يك عده اوههههو ميكشند. اكبر و ممد ميزها رو هل ميدن جلو. يكي دارن از اتوبوس پياده ميشن به قول اين خارجيها It’s unbelievable.
قربانت داداش سینا. خدا شما رو برای خانوادت و ما عزیز و سلامت نگه داره. کاش یه شانس دیگه وجود داشت که حتی اگه شده برای 1 هفته برگردیم به اون روزها و صحنه های بی نظیر !
آها ! احسان معلوم شد که “مرد 1000 چهره” رو دانلود کردی دیدی ها !!! چیزی که توی به قول این خارجکی ها Actual scene منحصر به فرد هست اینه که برای چه مساله ساده ای ما اغتشاش به اون بزرگی ایجاد کردیم ! اون روز ما اون کار رو به اون سادگی انجام دادیم اما الان که فکرشو می کنم می بینم اصلا برای خودم هم Believable نیست !ببین آقای وهبی چی کشیده از دست ماها !!