این خاطره رو خود صاحب خاطره باید تعریف میکرد ولی چون بعید میدونم که تعریف کنه من خودم میگم. اولش یک جمله معترضه بگم تا برم سراغ اصل خاطره. سال اول راهنمایی آقای افتخاری معلم ریاضی سال اولمون بود. برای من بشخصه هیچ کلاس ریاضی به اندازه اون کلاس شکنجه آور نبود.
یک روز بعد از ظهر بود زنگ آخر (اگه اشتباه نکنم) آقای افتخاری وارد کلاس شد و برگههایی رو توزیع کرد. ظاهرا مربوط میشد به سرویس رفت و آمد بچهها به مدرسه که بایستی توسط اولیا پر میشد. برگهها که توزیع شد. آقای افتخاری توضیح داد که این برگهها مربوط به سرویس است. بعد از اینکه کلاس رو ترک کرد یکی از رفقا از سر جاش بلند شد و داد زد: سرویس سرویس دهن همتون سرویس! هنوز جملهاش تموم نشده بود که آقای افتخاری توی چارچوب در ظاهر شد. اون هم نامردی نکرد و یک کشیده آبدار خوابوند زیر گوش این رفیقمون.
ناگفته نماند که اون اخوی کسی نبود جز حمید ذوالقدر
مربوط به موضوع های: مدرسه, مدرسه راهنمایی | بر چسب ها: آقای افتخاری
