حدود يكهفته قبل كارت دعوتي بدستم رسيد مبني بر اينكه براي چهارم جولاي به جشن عروسي دعوت شدهام. بطور كلي احتمال اينكه يك ايراني در خارج از كشور به جشن عروسي ايراني دعوت بشه بيار ضعيفه. اين احتمال ضعيف تر هم ميشه وقتي كه بفهمي آقاي داماد يكي از دوستان همدورهاي مونه. زمان عروسي كه جمعه ذكر شده بود. مكان عروسي هم حدودا ٤٥٠ كيلومتر با ما فاصله داشت. اما يك لحظه هم براي نرفتنش شك نكردم. اينجا، عروسي، اونهم عروسي يكي از رفقاي همدورهاي مفيد، امكان نداشت كه نروم. بعداز ظهر پنج شنبه به سمت شهر آيوا حركت كرديم. حدود ساعت ١٠ شب رسيديم منزل سيدحميد (سادات حسيني). در زديم و وارد شديم. قبل از ما امير( هومن صدر) و همسرش هم رسيده بودند. بعد از فروكش كردن شور و هيجان اوليه ناشي از تجديد ديدار، يك نيمساعتي گپ زديم و حدوداي ساعت يازده شب، ميثم (موسوي راد) هم به ما ملحق شد. ديدن رفقاي قديم، اونهم بعد از اين همه سال لذتي است، بس شگرف. فرصت رو غنيمت شمرديم و تا ساعت ٤ صبح مشغول گپ زدن بوديم. صبح براي اينكه سوروسات عروسي رو آماده كنيم. ساعت ١٠ صبح بيدار شديم. قرار بود كه مراسم عقد و عروسي، منزل حميد يرگزار بشه و خونه ميثم هم شده بود، مركز تداركات و آماده سازي اين جشن. دوستان حميد و ميثم هم براي كمك اومده بودند. اول صبح دوتا از اين رفقا، گل ماشين عروس رو آوردند و مشغول تزيين ماشين عروس شدند. هر كسي بخشي از كارهاي جشن رو انجام ميداد. ميثم مسئول تدارك ناهار اونروز بود كه جاتون خالي يك پلو ماهي به ما داد كه نگو و نپرس. امير و حميد هم رفتند دنبال آماده سازي لباسهاي شاه داماد. من هم وظيفه خطير باد كردن بادكنك رو بر عهده گرفتم حدودا پنجاه تا بادكنك رو باد كردم تا بگذاريم پشت ماشين عروس! آقاي داماد هم كه مشغول كارهاي شخصي و هماهنگي با عكاس و فيلمبردار و آرايشگاه بودند! خانمها هم در منزل حميد مشغول تدارك سفره عقد، دسته گل عروس، شام عروسي و آماده كردن عروس بودند. حدود ساعت چهار بعد از ظهر ماشين عروس آماده شد.
عكسهايي از مراحل آماده سازي مراسم:
در اين عكس ميثم در حال واكس زدن كفشهاي شاه داماده:
اگه تونستيد حدس بزنيد كه اين دوستان مشغول چه كاري هستند؟
و در ادامه ميتونيد ببينيد كه رفقا با چه دقتي مشغول آماده سازي ماشين عروس هستند.

فيلمي از عزيمت آقاي داماد و ماشين عروس
اين هم عكس دسته جمعي از رفقايي كه در آماده سازي اين ماشين عروس نقش داشتهاند.

بعد از اينكه شاه داماد رو راه انداختيم. با رفقا در منزل ميثم بوديم و حدوداي ساعت ٨/٣٠ شب بود كه از منزل حميد زنگ زدند و گفتند كه عروس و داماد آماده برگزاري مراسم عقد هستند. ما هم به همراه عاقد و ساير رفقا راهي منزل حميد شديم. اگه تا حالا متوجه نشديد كه داماد كيه و عاقد چه كسي ميتونه باشه. به ادامه مطلب توجه كنيد.
وقتي ميهمانها جمع شدند. حاج آقا در كمال آرامش و با لحن سليس عربي خطبه عقد رو جاري كردند و آنگاه بود كه هلهله و شادي ميهمانان، فضاي مجلس رو پر كرد. جالبه كه بدونيد كه عاقد اين مجلس هم يكي از رفقاي خودمون بودند!
عكس زير قسمتي از سفره عقد مجلس رو كه با سليقه خانمهاي مجلس آماده شده بود نشون ميده:
بايد متذكر بشم كه آقاي داماد خوشبخت ما كسي نبود جز امير خان هومن صدر. عاقد هم كسي نبود جز ميثم عزيز!
اين هم عكس داماد:
همه دوستان داماد!
من، ميثم و داماد قبل از خطبه عقد:

خذمت رفقا عرض كنم كه اين مجلس عروسي حدود ساعت ٣ صبح بعد ار مراسم عروس كشون به اتمام رسيد. مراسم بسيار عالي و بياد ماندني بود و جاي همه رفقا خالي. همچمنين از ميثم و حميد كه ميزبان اين مجلس بودند و تمام هماهنگيهاي لازم رو به نحو احسن انجام دادند، كمال تشكر را دارم.
مربوط به موضوع های: عکس, پس از فارغ التحصیلی | بر چسب ها: ميثم موسوي راد, امير هومن صدر, احسان قطبي, حميد سادات حسيني, عروسي







آقا مبارک باشه. آدم انتظار هر خاطره ای رو اینجا داشت بغیر از این مورد. این امیر خان کی میاد ایران شیرینیش رو بده؟
Amir joon, kheily mobarak bashe, motmaen nistam albate Amir inja ro bekhoone, be har hal Ehsan joon mamnoon az in poste aali ke ferestadi
rasti yadam raft begam, cheghadr khoshtip shodi Ehsan!!! dar zemn kolli az didane Meysam o Hamid ham khoshhal shodam, ishalla ke hamishe shad o sare hal bashin
سپهر ممنون از کامنتت و فید بکی که دادی. در مورد خوش تیپی هم ما حصل هنر عکاس و چشمهای خودته که قشنگ میبینه.
سلام و درود امیرخان تبریک می گم بهترین آرزوها رو برای همتون دارم فوق العاده خوشحالم که می بینم بچه های هم دوره ای اینجوری دور و بر همدیگه هستن امیدوارم بقیه هم دوره ای های مقیم داخل و خارج که هنوز داماد نشدن هم زودتر داماد بشن.
سلام به امیرخان و عرض تبریک فراوان.
احسان، تو هم با این پست چندرسانه ای (همون مالتی مدیای خودمون) و جالب واقعاً گل کاشتی. ضمنا تشکر می کنم که عکسهای رقص و پایکوبی را به خاطر فیل.تر نشدن سایت نذاشتی اینجا! اما ما مشتاقانه منتظر دیدن اون عکسها هم هستیم، هیچ جا هم نمی ریم همین جا هستیم.
ابراهيم ممنون از نظري كه در مورد اين پست نوشتي. در مورد عكسهاي غير قابل انتشار هم درست حدس زدي. تصاوير مربوط به رقص و پايكوبي سانسور شده!
Hehe man tahala nashnide boodam kasi be Dogahe bege Ebrahim! kolli hal kardam, Mojtaba joon az in be bad behet migam Ebrahim
شما هرچی دوست داری بگو رفیق
بنده را نام خویشتن نبود
هرچه مارا لقب نهند آنیم
اول از همه تبریک بسیار زیاد برای این تغییر مبارک و شاد در زندگی دوست عزیز امیر جیگر طلا !
امیدوارم که این بهترین اتفاق زندگیت باشه و همیشه احساس خوشبختی کنی چرا که خوشبختی هیچی نیست جز یک حس بسیار خالص و کاملا درونی !
دوم از همه بابا دم میثم گرم !
سوم از همه اینکه من دهاتی اولین باری که اسم مجتبی رو شنیدم از محمد پهلوون بود توی منچستر. من خودم همیشه به ابراهیم می شناختمش !
خلاصه دهاتی گری ما رو هم عف بفرمایید
آقا شديدن تبريك.
در ضمن احسان خيلي دلم برات تنگ شده.
فقط خيلي باحالين كه ميخورين، بعدش هم قوطيهاي خاليش رو ميبندين به ريش عروس و دوماد! اينطورياست؟
در ضمن به قول آقا نيلي (يادتونه كه اينطوري خودش رو صدا ميكرد؟!) فكر بد نكنين كه فيطمع الذي في قلبه مرض!!!
میثم خیلی وقت بود که اینجا(همین وبلاگ) هم ازت خبری نداشتم. دل ما هم که خیلی وفته تنگ شده! این قوطی های نوشابه رو هم که می بینی داستان داره واسه خودش. گفتند که قوطی می خواهیم برای درست کردن ریسه! میثم توی خونه قوطی خالی نداشت. اینجوری شده که حمید (سادات) رو فرستادند تا از walmart نوشابه بخره که از قوطیهاش استفاده کنیم! سادات هم رفت یک پک 24 تایی توشابه خرید. نوشابه هاش رو ریخیتیم توی پارچ و قوطیهایش رو با قیچی سوراخ کردیم! نوشابه ها نبدیل شد به شربت (گازش پرید) اما ریسه ماشین عروس درست شد!