این پست در واقع تکمله ای است به پست احسان درموردخاطرات ماه رمضان.
1- درمورد ماه رمضونهای مدرسه یادمه که برخلاف جو غالب مدرسه که به هرحال مذهبی بود و البته به موجب قانون نانوشته ای نماز خوندن و نمازخونه رفتن در ساعت نماز اجباری بود، موقع ماه رمضون ناهارخوری باز بود تا بچه هایی که به هر دلیلی نمی تونستند یا نمی خواستند روزه بگیرند، بتونند ناهار بخورند. این نکته مثبتی بود که توی مدرسه وجود داشت در حالی که در مدرسه های مذهبی و یا ادارات دولتی، اگر کسی نتونه روزه بگیره عملا نمی تونه روزه خوری هم کنه.
2- احسان جان، نوبت بازیهای قبل از افطار را خیلی خوب اومدی. جدا چه حالی می داد با گرسنگی و تشنگی فوتبال بازی کردن. اون هم توی دوره ما که نوبتهای بازی به همون داغی ای برگزار می شد که توی دوره های دیگه مسابقات قرآن! البته فکر می کنم این نوبتهای بازی توی دبیرستان هم برقرار بود و نمی دونم به خاطر گرسنگی و تشنگی بود یا چیز دیگه که همیشه بازیهای قبل از افطار خیلی از بازیهای عادیمون خشن تر می شد. البته دوره ما همیشه فوتبالش خیلی محکم بود اما به طور خاص نوبت بازیهای ماه رمضون و نوبت بازیهای موقع کنکور خیلی خشن تر می شد.
3- از افطاریهای دوره دبیرستان هم یادم می آد که آقای باقر عظیمی همیشه پای ثابت شستن دیگهای بزرگ بود. دمش گرم. خیلی خاکی بود (هست).
4- البته سپهر هم پای ثابت افطارهای ماه رمضون بود. تا اونجایی که یادمه معلمها هم از افطاریهای خونه سپهر استقبال خوبی می کردند.!
دستهبندی شده در: آقای عظیمی, جلسه هفتگی, مدرسه, معلمها | برچسبها: فوتبال, ماه رمضان, نوبت بازی, باقر عظیمی, رمضان

محمد ابراهيم نكته بسيار خوبي رو اشاره كردي در مورد اينكه اونروزها مدرسه ناهارخونه رو باز ميگذاشت كه هر كسي روزه نيست بتونه ناهارش رو بخوره. جالبه كه اين اتفاقات توي سالهاي ٧٣ تا ٧٧ رخ داده. اتفاقي كه بقول تو امروز خيليها باهاش مشكل دارند. با اين اوصاف ميتونيم بگيم كه در بين مدارس مذهبي، مدرسه مفيد جزو روشنفكرترينها بوده است.