يك شب بعد از كارگروهي حدوداً ساعت 20:30 تا 21 منتظر بودم علي بيات و ديگر دوستان بيان بريم خونه كه به حامد عابديني گير دادم با موتوربراوو ش كه نو بود يك دوري تو مدرسه بزنم . 2-3 دور كه زدم رضا كريمي رو هم جو گرفت كه اونم سوار بشه. فكر كنم تا [...]
دستهبندیشده در: سال سوم | 2 دیدگاه »
