Posted on 16 آوریل, 2008 by موسوی راد
شبي كه از قشم برگشتيم همه گرسنه بودند و دير وقت بود. جلوي يك رستوران وايساديم و معلما رفتن كه مذاكره كنند. وقتي اومدند بيرون مردد بودند و با هم جلسه تشكيل دادند و بالاخره به ما اعلام كردند كه پياده شيم و همين جا قراره غذا بخوريم. توي صف كه نگاه مي كرديم اولين [...]
مربوط به موضوع های: سال دوم, مسافرتها | بیان دیدگاه »
Posted on 16 آوریل, 2008 by موسوی راد
205- حاج آقا ذوالفنون اگه نهارمون رو نميخورديم دعوامون ميكرد. ميگفت اين غذاها بوي عشق ميده چون ماماناتون با عشق براتون پختنشون.
206- شعر جالبي كه آقاي جزيني نقل كرد كه دوست شاعر ميرزا ابوالقاسم براش سروده بود: رفيق نازنينم ميرز ابوالقا- سُمش در مصرع قبلي نشد جا
207- تابستون [...]
مربوط به موضوع های: سال دوم, سال سوم, سال چهارم, مدرسه, مسافرتها, معلمها, یادتون هست؟ | 2 نظرات »