یک خارجی در خارج و یک عروسی نافرجام ناک!!!!

سلام آقایون !
گفتم یه چند تا عکس بذارم که یه چی گفته باشم ! می خواستم مثل عکسهای احسان دنبال هم باشن اما نشد دیگه خودتون درستش کنید رفقا

یا حسیییین !

بابا چرا خبری نیست ؟ نکنه خاطره ها به همین زودی ته کشید ؟ حالا که اینطوره من شروع می کنم بلکه بیشتر یادمون بیاد.
سال 3 راهنمایی بودیم که رفتیم مسافرت بابلسر (تابستون 14 سال پیش ) معلمایی که همراهمون بودن : آقای شیرازی – عسگریان – قاسمی و اون آقا ناظمه لاغره که [...]

دو محمد و یک سیب گندیده !

باز هم شرارت های سال سوم !
یادمه ممد (ره) یه سیب توی جامیزی گذاشته بود که یه روزی بخوره !!
عید شد و همه رفتیم خونه ولی ممد یادش رفت که سیبش رو بخوره . نتیجه ؟ سیب بعد از27-28 روز توی اون مشما تبدیل به مجسمه سیب شذه بود!
منتها از نظر ممد (ره) هنوز می [...]

مرغهای ایرانی و امریکایی

حالا که بحث های بالای 18 مطرحه یاد یک خاطره از آقا رفیعی در کاشان افتادم.
حوصله مون حسابی سر رفته بود که آقا رفیعی این جوک رو گفت:
مرغ امریکایی به مرغ ایرانی میگه : برو خجالت بکش ما تخم می کنیم یکی اییینقدر (دستش رو اندازه یک پرتقال کرد !!) و دونه ای 15 تومن [...]

آقای مهندس…

بازم سر کلاس آقا وهبی بودیم که داشت بهمون دیکته می گفت و مطلب دیکته هم لغات سخت کتاب از اول تا اونجایی که خونده بودیم !
علی رفیعی کنار من نشسته بود و اگر اشتباه نکنم داشتیم یه نمه تقلب هم می کردیم ! علی هم بیشتر لغات رو هی تکرار می کرد و بلند [...]

خواجه بمرد !

سر کلاس آقا وهبی بودیم که داشت شرطی نوع دوم (!) یادمون می داد ( توی پرانتز بگم که بر اساس تجربه شخصی نوع سوم توی مکالمات روزانه بیشتر به کار برده می شه !) انگار این وسط یه بینوایی بیرون مدرسه مرده بود (همسایه روبرویی مدرسه) و داشتن سر دست می بردنش میت رو. [...]

پنج برابر اعتبار !

سال سوم که بودیم سر میان ثلث (!) من سر امتحان آقای خدابخش مریض شدم و غایب! هفته بعدش خودمو آماده کرده بودم که یه گیر حسابی بهم بده ولی اتفاقی نیفتاد ! گذشت تا کارنامه میان ثلثی بهمون دادن و من ملاحضه کردم که نمره هندسه ام شده 5 ! با اطمینان از [...]

یَک خاطره بی ادبی !!

می خواستم این رو بذارم توی “یادتون هست…” اما حیفم اومد.
آقایون یادتون هست من ادای همه رو در می آوردم ؟ (الان هم هنوز اینجا ادای ملت رو در می آرم باور کنید یا نه !!! -از بس که میمونم !!) بگذریم حالا. یاتون هست ادای آقای طاهری رو در می آوردم ؟!!! (آقا جون [...]

دستخط دکتر رضا کریمی

بچه هایی که از رضا جزوه امانت می گرفتن معمولا همون موقع پس می دادن چون خط رضا یه جوری خاص بود. بد نبود اما خاص بود انگار کد شده بود ! من می تونستم بخونم اما ! کاری نداریم اینو از اون جهت یادم افتاد که خودش گفت معلم هندسه ها همیشه کلکل داشتن [...]

شیر های بی حیا …! جوابیه به محمد حسین (+30!)

این طوری که حسین نوشته آقا رفیعی همیشه هم مانع تولید مثل مردم نبود ! یادمه که سال اول بودیم و رفته بودیم مسافرت مشهد. یه روز با مدرسه رفته بودیم باغ وحش مشهد. معمولا جاهای تفریحی چند دسته می شدیم و هر دسته ای با یکی از معلما همراه می شد. من و فکر [...]

بازم آقا شکوری

حالا که بحث آقا شکوری هست بذارین منم یه چی بگم : سال چهارم بودیم توی کلاس مشترک عربی که آقا شکوری داشت با شور و حرارت در مورد همون قانونهای عربی حرف می زد که یه سوال سختی مطرح کرد. و طبق معمول نتونستیم جواب بدیم !! آقا شکوری هم این موقع ها عصبانی [...]

سیلی شماره دو !!

بازم در مورد امیر پاکدل عزیز و کشیده های آبداری که میزد! فکر کنم آخرش یکی به خودم بزنه !!
سال سوم همون طوری که در اولین بخش یادتون هست …. نوشتم امیر و علی همیشه کلکل داشتن. (دلیلشو باید خود امیر اجازه بده تا بگم)
این دو از هر فرصتی استفاده می کردن تا یه سیخی [...]

تیکه ننداز..!!

سال سوم بودیم که آقای نیلی اومده بود سر کلاس و طبق معمول قاطی حرفاش چیزای با مزه می گفت… یه روز که نمی دونم بحث چی بود یه دفعه کلاس شلوغ شد و هر کی یه چیزی بار می کرد. یکی اوهوووو می گفت یکی می گفت در عقبو بزن پیاده میشم (این یکی [...]

یادتون هست…(10)

افتخار دارم که شماره 10 رو من می نویسم !!!
یادتون هست:
111- یاسر صمدی رو نمی شد حریف زبونش شد؟ سال دوم یه تیکه کلامی درست کرده بود مثل ” دو سیلی بهت می زنم….!” ؟
112- پیمان کهربایی با کویتی پور خفه مون می کرد؟
113- مهدی صفی زاده به امیر پاکدل گفته بود “دیکسی” امیر هم [...]

تبخال مقدس!

ّیادم میاد که مسافرمشهد سال دوم رفته بودیم که پیمان کهربایی عزیز از حرم در نمی اومد اصلا! شب روز صبح نصفه شب فرقی نداشت براش. همه اش اون تو یود. یه شب اونجا انقدر زیارت کرده بود که دیگه از حال رفته بود احتمالا و افتاده بود توی یکی از اون اتاقا که همه [...]

کشتی یا تفریح؟!

همون طوری که در تصاویر مشاهده می کنید دوستان در کاشان مشغول زور آزمایی هستند..!
رقبای بعدی عزیزگل (اسم کوچیکش چی بود؟) و سعید چنگیز رضایی بودن. اما انقدر آروم کشتی می گرفتن که آدم از هر چی کشتی چندش می گرفت !!! در همین موقع آقا اسکندری رو به آقا رفیعی گفت ” آقا اینا [...]

هفته شهدا هم مال قدیما…

ببینم کسی امسال هفته شهدا رفت ؟
یادمه هفته شهدا که می شد همه مون چه مذهبی چه غیره یه حالی بودیم که میشه گفت حال خوبی بود.
اولین باری که بعد از فارغی رفتم هفته شهدا (که خیلی از برو بچه ها رو هم دیدم شکر خدا) اصلا حال و هوای قدیما نمونده بود. حقیقتشو بخوایید [...]

علی رفیعی و اسب آبی..

علی رفیعی هم خمیازه کش قابلی بود !
یه بار سر کلاس هندسه آقا خدابخش یه خمیازه سفارشی برای آقا خدابخش انجام داد و با چشم غره سنگینی مواجه شد. من یه چیزی رو نفهمیده بودم (من کلا هیچی نوفهمیدم !!) و بعد از کلاس رفتم ازش بپرسم. قبل از اینکه سوال رو جواب بده خیلی [...]

مادر زن و مثلثات

کلاس آقا انوری سال سوم .
دو تا عادت با حال داشت این عزیز. یکی تسبیح سبز رنگ میاورد همیشه. یکی هم با دست یک طرف صورتشو می کشید به طرفین. آدم بسیار با حالی بود. تو مسافرت مشهد سال سوم فهمیدیم که خیلی آدم توپیه! یه روز سر کلاس یکی از بچه ها سر یه [...]

معلم جغرافی

بچه ها اسم معلم جغرافی سال دوم چی بود ؟ ازش خاطره زیاد هست هااا !!