Posted on 15 آوریل, 2008 by سینا
آقای امامی افشار بعضی درس ها را خیلی توضیح می داد و تمام داستان های حول و حوش اونو تعریف می کرد.
ولی بعضی درس ها را هم بچه ها علاقه مند بودند و خیلی سؤال می کردند. من جمله ، یه درسی بود در مورد قلعه قهستان که چند جلسه طول کشید. شیطنت بچه ها [...]
مربوط به موضوع های: آقای امامی افشار, سال سوم | بر چسب ها: قلعه قهستان, شیطنت | 1 دیدگاه »
Posted on 15 آوریل, 2008 by سینا
اگر کسی بیشتر یادشه بگه:
یادتون باشه راهنمایی که بودیم چندین بار و به مناسبت های مختلف که اولیاء را جمع می کردند، بحث جمع آوری کمک برای ساخت دخترانه مفید (دقیقا روبه روی مدرسه) بود، که (متاسفانه) عملی نشد. احتمالا پولش هزینه خودمون شد. یادمه یه مدت حسابی سوژه داغی بود و بعضی بچه ها [...]
مربوط به موضوع های: متفرقه, مدرسه | بر چسب ها: مدرسه دخترانه | بیان دیدگاه »
Posted on 15 آوریل, 2008 by سینا
با آقای آقای بابایی که بودی لازم نبود سوژه خاصی داشته باشی برای حرف زدن و خنده. به قول پویا همون “ترک دیوار” را هم 1000 بار می تونستی پیش بکشی و…، خسته هم نمی شد.
مقدمه طولانی : فیلم دی دی و ارثیه فامیلی (از سری فیلم های طنز دی دی که صداسیما یه مدت [...]
مربوط به موضوع های: مدرسه | بر چسب ها: آقای آقابابایی, حسین رودی, زو, عظیمی | بیان دیدگاه »
Posted on 15 آوریل, 2008 by سینا
برای بازگشایی فایل های خیلی قدیمی ، باز هم راهنمایی؛
از اون دوران دو نفر را به خاطر دارم که بچه های نابی بودند. اول علی عسگری که معقول و فهیم بود. رفیق آقای موسوی (استاد ادبیات) بود. دبیرستان رفت انرژی اتمی و بعد هم شریف (اگه اشتباه نکنم) (با حسام ذوالفنون هم رفیق بودند). دوم [...]
مربوط به موضوع های: متفرقه, مدرسه | بر چسب ها: آشوری, حسام ذوالفنون, علی عسگری | بیان دیدگاه »
Posted on 15 آوریل, 2008 by سینا
اگه یادتون باشه اولین جلسه که آفای آقابابایی اومد سر کلاس و خودش را معرفی کرد (دوم رجایی اگه اشتباه نکنم)، بعد کلاس، توی راهرو همه در موردش و اسمش سوال می کردند. هر کی یه جور اسمش را می گفت :
آفای مجید بابایی ، آقا بابایی ،آق بابایی ، آقای مجید آق بابایی ، [...]
مربوط به موضوع های: آقای آقابابایی, مدرسه | بر چسب ها: آقای آقابابایی, راهنمایی | 1 دیدگاه »
Posted on 14 آوریل, 2008 by سینا
گرچه اون موقع هنوز حرف اصلاحات و اینجور چیزا توی جامعه رواج نیافته بود، ما اصلاحات را از درون شروع کردیم.
مسافرت سال سوم – بوشهر
محاسن مبارک کمیل یه کم بلند شده بود (و این بچه ها را اذیت می کرد،چون عید بود و سال تحویل و بازار روبوسی داغ). تصمیم گرفته شد ریش های کمیل [...]
مربوط به موضوع های: سال سوم, مدرسه, مسافرت بوشهر | بر چسب ها: کمیل قیدرلو, اصلاحات | 2 نظرات »
Posted on 13 آوریل, 2008 by سینا
141. آقای سعیدی به ذوالقدر ، هر وقت ریش هاشو می زد، میگفت : ذوالقدر تودل برو شدی ها ، چاقو شدی ها.
142. پویا قاسمی افشار از قاریان ممتاز قرآن بود تو راهنمایی.
143. آقای امامی افشار تو کلاس چقدر راه می رفت. بعد هم هیچ قسمتی از زمین را بی نصیب نمی ذاشت. تا ته [...]
مربوط به موضوع های: مدرسه, یادتون هست؟ | بیان دیدگاه »
Posted on 13 آوریل, 2008 by سینا
آقای (دکتر حامد) شکوری را که یادتونه. و اینکه چقدر حساس بود . و مدل درس دادنش هم یه کم خاص بود.
سال چهارم یادمه داشت قواعد مربوط به افعال عربی را می گفت (شاید اعلال بود). می خاست بگه یه فعل چطوری کوتاه تر می شه و مثلا یه حرفش حذف می شه. با یه [...]
مربوط به موضوع های: آقای حامد شکوری راد, سال چهارم, مدرسه | بر چسب ها: پویا | 3 نظرات »
Posted on 13 آوریل, 2008 by سینا
سلام
بوشهر سال سوم یکی از مسافرت های استثنایی بود و خیلی خوش گذشت. خیلی از بچه ها بودند (55 نفرِی می شدند). بعد هم به خاطر شلوغی مدرسه کسی به بچه ها کار نداشت که هیچ ، خیلی برنامه ها هم توسط خود بچه مدیریت می شد. یادمه یه جلسه توجیهی هم قبل از مسافرت [...]
مربوط به موضوع های: آقای آقابابایی, آقای اسکندری, آقای حامد شکوری راد, سال سوم, مسافرت بوشهر, مسافرتها | بر چسب ها: آقای آقابابایی | 2 نظرات »