اشکها و لبخند هااااااا…..رمضان 86

                                                                                                       

Advertisements

من و بچم….! بدون شرح!

قسمت ما هم این بود…..

یادتون هست……16

چند تا سوال هم لابلايه اين مطالب هست كه اگه جواب بدين معلومه حافظتون خوبه….. 171.محمد على خوانين زده رو يادتون هست؟ يه انگشتر عقيق داشت كه داوود حق شناس هميشه ميخواست ازش دو در كنه….. 172.على حقيقت رو يادتونه كه چه گنده منده بود و با ميثم كاشانى هميشه تو يه گروه بودن؟ 172.جلسه هفتگى خونه مهدى ريسى يادتونه كه رفتن تو اشپزخونه و در بسته شد و ديگه باز نشد تا اينكه داداشه مهدى از پنجره اومد تو؟؟ 173.طباطبایى رو يادتونه كه كشتى گير بود و اخراجش كردن….؟ 174.ياسر دستمالچييان رو يادتونه كه تو راهنمایى بود و من يه بار زنگ تفريح از پشت بهش پشته پا زدم كه با كله رفت تو نرده هايه دوره حيات و انگشتش شكست….؟ 175.اقا شيرازى تو راهنمايى رو يادتونه؟ اگه گفتين تيكه معروفش چى بود؟؟؟؟؟ 176.مهرگان كوچولو رو يادتونه تو راهنمايى كه چه نقاشى هايى سره زنگه جغرافى ميكشيد……؟ 177.ميثم ظرافتى رو يادتونه و بغل دستيش كه به شوخى بهش ميگفتيم گربه نره…..! اگه گفتين اسمش چى بود؟؟؟ 178.اق سيد مهدى رو يادتونه كه يه دفه از تو جورابش ورقه امتحانى در مياورد؟ 179.زنگ خواب يادتونه؟؟؟؟ چه بساطى داشتيم به خدا…… 180.حميد حسين مردى رو يادتونه كه يواشكى ميرفت كلاس زبان؟؟؟؟ 181.مرتضی موسوی رو يادتونه كه يه بار تو دبيرستان آقا رفيعى تو حيات داشت ميچلوندش كه باباش از در اومد تو و صحنه رو ديد……. 182.اقا چراغ على سرايداره دبيرستان يادتونه؟ كه محرم ها كلشو به هوايه قمه زدن دستمال سر ميبست…؟؟؟!!!!! 183.اقايه چايفروش رو يادتونه تو راهنمايى و تفسيره سوره حمدش؟؟؟؟؟؟ 184.محسن قاسمى رو يادتونه با اون تريپه داش مشتيش؟ هنوزم همون جوريه دهنه منم سرويس كرده…. 185.سينا يادته تو مسافرته جنوب ميگفتيم سيناااااااااا ، نرى رو مينااااااااا !!!!!!! 186.به سپهر ميگفتيم استاك…… 187.على بيات بعضیى وقتا چه حرص در آر بود وقتى همه با يه چيزى موافق بودن و اون مخالفت ميكرد…… 188.اگه گفتين كى بود كه تو دبيرستان موتور براوو داشت؟؟؟؟؟ 189.اسمه معلمه قرانه دبيرستانمون چى بود كه يقشو تا اون بالا بالاها ميبست و داوره جهانى هم بود… 190.آموزش شنا رو يادتونه تو استخره دانشگاه شريف چه حالى ميداد….. 191.حرفه شنا شد راستى آقا خانبانان رو يادتونه ؟؟؟ من كه شنا ياد گرفتنمو مديونه ايشون هستم …… 192.استخره توانير رو يادتونه كه آقا فرخ رفت بالايه داربست هايه سقف و از اونجا شيرجه زد تو قسمته عميق….. 193.استخره نقشه بر دارى يادتونه….. من چه چيزايى يادم مياد هاااا…… 194.راستى اصلا اقا فرخ يادتونه، چه مرد باحالى بود …. 195.اقا كريمزادگان رو يادتونه؟ بعد از اموزشه شنا چه پروانه اى شنا ميكرد… 196.پاترول اقا رفيعى يدتونه كه بعده جلسه هفتگى ها يه گله ادم ميريخت توش؟؟ 197.حلا اگه گفتين قبل از پاترولش چه ماشينى داشت؟؟؟ 198.اقا امامى افشار رو يادتونه كه چه داستانهايه صکصى تعريف ميكرد؟؟؟ يادتونه ميگفت اگه اين نسل بميرن هيچ كس نميفهمه ما چه جورى توليد مثل ميكرديم از بس گفتيم گفتنه اين چيزا بده…….. خدا خيرش بده 199.اقای حناچی رو اصلا یادتونه کی بود؟ اگه گفتین؟؟؟؟ 200.به نظر شما مجتبی محمدی چرا تو دبیرستان این همه لاغر بود؟ حالا ماشالا آب رفته زیره پوستش؟؟ 201.هیچکدومتون میدونستین که رضا کریمی و محسن قاسمی با هم فامیلن؟ ؟؟؟؟!!!!! 202.اگه گفتين اولين كسى كه در دوره ازدواج كرد كى بود ؟ و ميتونين بگين جديدترين همكلاسيمون كه عروسى كرده كيه؟ 203. و بالاخره بگین جدید تر ین بابایه دوره 18 الان کیه؟؟؟؟ خودشم میتونه بگه……

آقا رفیعی ، مانع تولید مثل!!!!

مسافرت جهادی عید بود که رفته بودیم جنوب.
یادمه خیلی مسافرت باحالی هم بود.اونایی که یادشونه تایید کنن.
خلاصه اگه یادتون باشه آقا رفیعی هم تو اون مسافرت بود و کلا آقای رفیعی آدم پر جذبه ای بود. و کلا همه ازش میترسیدن البته در اواخر دبیرستان کرک و پرش ریخته بود و بچه ها زیاد دیگه حساب نمیبردن ازش.
ولی نمیدونم چرا من از همون اول دبیرستان کرم داشتم که با معلمها کل کل کنم. واسه همینم هر سال یه پارتی جور میکردیم که اخراجم نکنن
واسه همینم از دانش و زرین و سید موسوی و امثالهم دل خوشی که ندارم هیچچچچچچچچچچچچچچچ اگه یه روزی کارشون گیره من بیافته ………

القصه….
تو مسافرته جنوب نمیدونم با کیا بودیم که دوره یه تراکتور وایساده بودیم و شر و ور میگفتیم که یه دفه نمیدونم یه دادی بلند شد که » بچه ها این جا رو نگاه کنیدددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد»
ما هم همه کنجکاو رفتیم طرفه صاحب صدا که یه صحنه باحال دیدیم…..
دو تا خرمگس نشسته بودن روهم و مشغول بودن……..( مجرد ها خجالت بکشن برن زن بگیرن )


خلاصه ما هم که از این چیزا ندیده بودیم دهنمون کف کرده بوددد ( من تو اون سن و سال هنوز نمیدونستم بالاخره انسان چه جوری بچه دار میشهههه آخرشم یه بار پیمان کهربایی بهم گفت)
خلاصه مشغوله کف کردن بودیم که سر و کله آقا رفیعی پیدا شد و طبق معمول می خوات سر در بیاره چه خبریه؟؟؟
منم نامردی نکردم و گفتم » آقا رفیعی به نظرت اینا دارن چی کار میکنن؟؟؟؟؟؟؟ »
آقا رفیعی که از جریان خبر نداشت اومد جلو و با صحنه کثافت کاریه خر مگس ها روبرو شد…..

و در جواب گفت :
هیچی بابا اینا به هم گیر کرددددددددددددددن
جوابووووووووووووووووووووووو آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ
و بعد با یه تلنگر زیره باسن مبارک یکی از خرمگسا جفتشون رو پروند
از اون روز آقا رفیعی هم رفت جزو روشهای تنظیم خانواده…….
اگه نگران توهین شدن هستین نگران نباشینن یه با ر بعد از فارق التحصیلی این خاطره رو واسه آقا رفیعی تعریف کردم و تازه کلی دری وریه دیگه هم بارش کردم
الان ملاحظه بچه های کم سن و سال رو کردم…..
خلاصه اینکه اگه کسی یادشه کیا تو اون جمع بودن اسامی رو بگه…..
اینا همش بهونس واسه اینکه فاصله ها رو کم کنیم
هر کجا هستین گذشتتون رو فراموش نکنین
یا علی ……….

یادتون هست…..8

مثل اینکه یواش یواش بابد وارد گود شد…

با این قسمت یادتون هست حال کردم واسه همین از اینجا شروع میکنم..

81.به مجید کاظمی میگفتیم » مجید پلکانی».

82.تو راهنمایی به آقای سید مهدی (معلم دینی) میگفتیم مثلث برمودا ؟؟؟؟

83.باز هم تو راهنمایی علی اقبالی به آق بابایی سوزوکی زد؟

84.مهدی حبیبی وقتایی که زنگ نهار میرفتیم علی سگ پز  نی نوشابه رو میکرد تو ظرف سس گوجه و میک میزد؟

85.سپهر مصداقی همیشه زنگ تفریح ها ساندویچ استیک با قارچ بدون گوجه میخورد؟!

86.آقایه خدا بخش سر کلاس واسه اینکه فارسی حرف بزنه گفت: » سیخکی را بر گردکی میمالیم» به جای  (خطی را بر دایره مماس میکنیم)

87.همین آقایی خدا بخش به کلمه » تحت » حساس بود و میگفت اگه اولش » ما » بذاریم میشه » ما تحت» که جایه خوبی نیست…!!!

88.یاسر صمدی رو با اون دستخط سیخکیش!!

89.مهدی رییسی رو که وقتی میخواست تو یه صفحه یه چیزی بنویسه به جای بسم الله اینو مینوشت »  /. «…..

90.محمد دلالت خدا بیامرز رو که بهش میگفتیم » ممد دودل»

91.موقعیت شهید رفیعی رو که خاطره هاش +25 هست و به درد سایتهای mature  میخوره….

92.آقایه سید موسوی رو که وقتی فوتبال بازی میکرد کفش چینی پاش میکرد و یه شلواره ابیه چسبون که چون بلند بود همیشه میرت زیره کفشش واسه همینم وسط بازی همیشه دستش به تنبونش بود….

93.باز هم از دوره راهنمایی: یادتونه آقای قاسمی معلم با صفایه عربی سر حاضر غایب به من گفت » متروی» و من از ناراحتی گریه کردم و بعدش کلی سر کلاس از من عذر خواهی کرد و وقتی از من پرسید حالا منو بخشیدی من گفتم » نهههه»…!

94.فحش هایه میثم سعدوندی که میگفت:  قوشمه  دستگاهی …..

95. علی پارسا با اون هیکله گنده که همیشه دکمه پیرهنش باز بوذ…

96.آقای ذوقی پور رو با اون لیزرششششششش

97.برگشتن از دریاچه تار رو  یادتونه که آقای خدابخش تو مینی بوس ما بود و  کلی پشت سرش شکلک در آوردیم و اون همه رو تو شیشه دیده بود..

98.اقای زرین فکر میکرد چه قده با مزسسسسسسسسس؟؟؟؟!!!!

99.اینو اونایی که ساله آخر زیاد تر باهم بودیم حتما یادشونه که من چه قدر از آقاخانی بدم میومد……

100. و فعلا آخریش…. اصلا منو یادتون میاددد؟؟؟؟