مرور خاطرات بصورت مولتی مدیا

حدود سه ساله که فارغ التحصیلان مفید روز عید غدیر دور هم جمع می‌شوند. سال اولش من هم بودم. برنامه بسیار جالبیه. دیدار رفقای قدیمی. معلمهای مدرسه و زنده شدن خاطرات خوب گذشته. امسال هم برنامه برقرار بوده و مکانش هم در خود مدرسه مفید برگزار شده. یکی از دوستان دوره 17 (احسان موحدیان) ابتکار بسیار جالبی زده و یک فیلم مستند از این مراسم و از مکانهای مختلف مدرسه تهیه کرده. من ضمن تشکر مجدد از این اقدام ایشون. فیلمی که تهیه و تدوین کردند رو اینجا می‌گذارم. رفقا ببینند و لذتش رو ببرند. مطمئن هستم که بسیار حال می‌کنید. به مکانهای مختلفی که توی فیلم وجود داره هم با دقت نگاه کنید. مثلا حدودهای دقیقه 12/30 فیلم یک پنجره‌ای نشون داده میشه که مربوط میشه به کلاس سوم و اون زمانی که آقای گلپایگانی داشت مدرسه رو به اعتراض ترک می‌کرد و بچه‌ها از اون بالا براش دست تکون می‌دادند. (قابل توجه پویا). اگه احساساتتون کمی دچار قلیان شد و یا چیزی از اون زمانها یادتون اومد یک کامنتی بگذارید.
پ‌ن: این فیلم رو من توی وبلاگ بچه‌های دوره 17 دیدم و با اجازه صاحب اثر (احسان موحدیان) اینجا گذاشتم. دعاش رو به جون ایشون بکنید

Advertisements

رومانتیسم!

حرف از کلاس انشاء شد …. داد و بیداد که ما چه نکردیم با آقا جواد جزینی. از کسی شنیدم ظاهرا رفته آمریکا الان. خدا حفظش کنه. دیتیل انشا خوندن علی یادم نمونده اما خودش باید بگه حتما! کاش متن رو هم هنوز داشته باشه که بذاره اینجا…! به هر حال این خاطره رومانتیک رو گوش کنید از آقا جزینی.
یه روز معلوم بود سر حال نیست. آخر جلسه بی مقدمه شروع کرد به گفتن یه داستان رومانتیک:
«یه نفر یه عشقی داشته دوره جنگ جهانی دوم. پسره عشقشو به خاطر جنگ ترک می کنه و قول می ده بعد جنگ برای عقد کنون (!) برگرده. پسره شانس میاره و زنده می مونه اما زخمی و پاره پوره. بر می گرده دم خونه دختره و در می زنه و عشقه بچه به بغل میاد دم در و میگه کشک چی عمو اصلا من یادم نیستو اگر نری شوهرمو صدا می زنمو 999 میگیرم ببرندتو… خلاصه عاشق بد حال یه تاکسی می گیره به راننده میگه برو ایستگاه قطار اما تو ماشین بمون تا من بگم..! تو ایستگاه به بلیط فروش می گه برای دور ترین جا یه بلیط می خوام. بعدش به راننده تاکسی که منتظر بود میگه خب تو منتظر باش وقتی من رفتم برام دست تکون بده. »
تصور کنید چه رومانتیک! آقا جزینی به اینجا که رسید تقریبا منقلب شده بود که فکر می کنید با چه عکس العملی از ما سوم الفی های با احساس رو به رو شد؟
بله درست حدس زدید چند ثانیه سکوت و بعد: اووووهههههووووو…..!!
طفلک آقا جزینی به دو از کلاس رفت بیرون!