رفقا در غربت

والا ما هرچى گشتيم تو ديار غربت عكس قديمى با بر و بچ گير نيورديم، واسه همين يه دونه عكس از خودم و مهدى رييسى فرد كه اينجا با هم گرفتيم گذاشتم اونايى كه دلشون واسه مهدى تنگ شده ببينن حالشو ببرن.
البته يه عكس بهتر بود كه مجتبى قبلا روش هنرنمايى كرده!!! گفتم شايد اونو ديده باشين…
اين عكس يه ذره تاره ولى خوبيش اينه كه اگه يه روز يكى از ما شهيد بشه، بعدا تو هفته شهدا ميشه گفت از اون اول به اينا نور تابيده بود!!
فقط به اين شرط كه مجتبى اون يكى عكس رو به كسى نشون نده كه آبروى آقا مهدى ما بره!!!

Advertisements

یک خارجی در خارج و یک عروسی نافرجام ناک!!!!

سلام آقایون !

گفتم یه چند تا عکس بذارم که یه چی گفته باشم ! می خواستم مثل عکسهای احسان دنبال هم باشن اما نشد دیگه خودتون درستش کنید رفقا

يه بار ديگه: چهارده سال قبل!

بعد از كلي گشتن توي وسايلم، بالاخره يه سري عكس از دوره دبيرستان پيدا كردم كه مطمئنم براتون خيلي جالبه. عكسها رو دسته بندي كردم و به ترتيب از سال اول تا سال چهارم، تا جايي كه وقت بهم اجازه بده، براتون مي‌فرستم

عجالتاً توي اين عكس به چشمهاي محمد شيري، لپ حسين تقدس، اميرعلي قاسمي كه اصلاً معلوم نيست كجاي اين كائنات داره زندگي مي‌كنه، نگاه كنين!

داستان يك عروسي

حدود يك‌هفته قبل كارت دعوتي بدستم رسيد مبني بر اينكه براي چهارم جولاي به جشن عروسي دعوت شده‌ام. بطور كلي احتمال اينكه يك ايراني در خارج از كشور به جشن عروسي ايراني دعوت بشه بيار ضعيفه. اين احتمال ضعيف تر هم ميشه وقتي كه بفهمي آقاي داماد يكي از دوستان همدوره‌اي مونه. زمان عروسي كه جمعه ذكر شده بود. مكان عروسي هم حدودا ٤٥٠ كيلومتر با ما فاصله داشت. اما يك لحظه هم براي نرفتنش شك نكردم. اينجا، عروسي، اونهم عروسي يكي از رفقاي همدوره‌اي مفيد، امكان نداشت كه نروم. بعداز ظهر پنج شنبه به سمت شهر آيوا حركت كرديم. حدود ساعت ١٠ شب رسيديم منزل سيد‌حميد (سادات حسيني). در زديم و وارد شديم. قبل از ما امير( هومن صدر) و همسرش هم رسيده بودند. بعد از فروكش كردن شور و هيجان اوليه ناشي از تجديد ديدار، يك نيم‌ساعتي گپ زديم و حدوداي ساعت يازده شب، ميثم (موسوي راد) هم به ما ملحق شد. ديدن رفقاي قديم، اونهم بعد از اين همه سال لذتي است، بس شگرف. فرصت رو غنيمت شمرديم و تا ساعت ٤ صبح مشغول گپ زدن بوديم. صبح براي اينكه سور‌وسات عروسي رو آماده كنيم. ساعت ١٠ صبح بيدار شديم. قرار بود كه مراسم عقد و عروسي، منزل حميد يرگزار بشه و خونه ميثم هم شده بود، مركز تداركات و آماده سازي اين جشن. دوستان حميد و ميثم هم براي كمك اومده بودند. اول صبح دوتا از اين رفقا، گل ماشين عروس رو آوردند و مشغول تزيين ماشين عروس شدند. هر كسي بخشي از كارهاي جشن رو انجام مي‌داد. ميثم مسئول تدارك ناهار اونروز بود كه جاتون خالي يك پلو ماهي به ما داد كه نگو و نپرس. امير و حميد هم رفتند دنبال آماده سازي لباسهاي شاه داماد. من هم وظيفه خطير باد كردن بادكنك رو بر عهده گرفتم حدودا پنجاه تا بادكنك رو باد كردم تا بگذاريم پشت ماشين عروس! آقاي داماد هم كه مشغول كارهاي شخصي و هماهنگي با عكاس و فيلمبردار و آرايشگاه بودند! خانمها هم در منزل حميد مشغول تدارك سفره عقد، دسته گل عروس، شام عروسي و آماده كردن عروس بودند. حدود ساعت چهار بعد از ظهر ماشين عروس آماده شد.
عكسهايي از مراحل آماده سازي مراسم:
در اين عكس ميثم در حال واكس زدن كفشهاي شاه داماده:

اگه تونستيد حدس بزنيد كه اين دوستان مشغول چه كاري هستند؟

و در ادامه مي‌تونيد ببينيد كه رفقا با چه دقتي مشغول آماده سازي ماشين عروس هستند.

فيلمي از عزيمت آقاي داماد و ماشين عروس

نمايي از ماشين عروس

اين هم عكس دسته جمعي از رفقايي كه در آماده سازي اين ماشين عروس نقش داشته‌اند.

بعد از اينكه شاه داماد رو راه انداختيم. با رفقا در منزل ميثم بوديم و حدوداي ساعت ٨/٣٠ شب بود كه از منزل حميد زنگ زدند و گفتند كه عروس و داماد آماده برگزاري مراسم عقد هستند. ما هم به همراه عاقد و ساير رفقا راهي منزل حميد شديم. اگه تا حالا متوجه نشديد كه داماد كيه و عاقد چه كسي ميتونه باشه. به ادامه مطلب توجه كنيد.
وقتي ميهمانها جمع شدند. حاج آقا در كمال آرامش و با لحن سليس عربي خطبه عقد رو جاري كردند و آنگاه بود كه هلهله و شادي ميهمانان، فضاي مجلس رو پر كرد. جالبه كه بدونيد كه عاقد اين مجلس هم يكي از رفقاي خودمون بودند!

عكس زير قسمتي از سفره عقد مجلس رو كه با سليقه خانمهاي مجلس آماده شده بود نشون ميده:

بايد متذكر بشم كه آقاي داماد خوشبخت ما كسي نبود جز امير خان هومن صدر. عاقد هم كسي نبود جز ميثم عزيز!
اين هم عكس داماد:

همه دوستان داماد!

من، ميثم و داماد قبل از خطبه عقد:

خذمت رفقا عرض كنم كه اين مجلس عروسي حدود ساعت ٣ صبح بعد ار مراسم عروس كشون به اتمام رسيد. مراسم بسيار عالي و بياد ماندني بود و جاي همه رفقا خالي. همچمنين از ميثم و حميد كه ميزبان اين مجلس بودند و تمام هماهنگي‌هاي لازم رو به نحو احسن انجام دادند، كمال تشكر را دارم.

خاک مرده

مثل اینکه تو بلاگ ما خاک مرده پاشیدن!

نه به اون شوروهیجان اولیه نه به این بی حالی بی خبری.

اونایی که منتظر هستن خاطرات بقیه تموم شه تا شروع کنن،الان وقتشه!

برای اونایی هم که خاطراتشون تموم شده پیشنهاد می کنم در مورد چیزایی که فکر می کنن به درد گروه می خوره بنویسن.

ممنون.

همین دیروز

برای رضا خان کریمی

بازم 14سال قبل!

یه چند وقتیه که خاطرهها ته کشیده.شاید این عکسها یادتون بیاره.

دوتا سوال!

1-دونفر سمت راست و چپ عکس پایینی کدوم بزرگوار هستن؟

2-سه نفری که منطقه ممنوعشون روبه هواست کی هستن؟