ديدار دوستان ايام شباب

آقا ما هر چي منتظر شديم كسي از رفقا عكسي از روز افطاري عمومي نگذاشت. مراما يكي لطف كنه از برنامه اون شب يك چند تا عكس(زياد باشه‌‌ها) يا اينجا و يا توي yahoo group بگذاره.
و اما بعد، بالاخره بعد از مدتها ميثم و حميد يك وقتي خالي كردند و همت كردند و با ٥ ساعت رانندگي جمعه شبي كه گذشت خودشون رو رسوندند به شهر ما( الان كه دارم اين پست رو مي‌نويسم ساعت ١٠/٢٠ دوشنبه شبه و حدودا ٤٠ دقيقه ديگه بچه‌ها مي‌رسند به شهر خودشون!) ديدن و بودن با دوستان قديم لذتي داره بس فراوان. جاي همه خالي. ياد گذشته‌ها كرديم و روزهاي خوب اون دوران رو يك مرور كلي كرديم. از مصاحبه راهنمايي و دبيرستان گرفته تا تيكه‌هاي آقاي شكيبا. چند تا پيشنهاد هم در مورد برگزاري جلسات ساليانه توي آمريكاي شمالي مطرح شد كه فعلا در حد پيشنهاد باقي ماند.
فكر كنم ديدن اين چند تا عكس هم خالي از لطف نباشه:

دوستان

دوستان

در كنار درياچه ميشيگان

در كنار درياچه ميشيگان

پي‌نوشت: اون نفري كه توي عكس مي‌بينيد و نمي‌شناسيد. از بچه‌هاي با حال دوره بيست مفيده كه اين چند روز رو با هم بوديم و از مصاحبتش لذت برديم.

Advertisements